أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

415

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

در دين ايشان ، بسيارى موادّ يهودى و نيمه يهودى و آداب دينى ايرانى و باورهاى كهن بابلى يافت مىشود . شادروان علّامه سيّد محمّد محيط طباطبائى ايشان را از اهل كتاب مىشمارد و گفتارى درين زمينه پرداخته است . نويسندهء كتاب قوم از ياد رفته ( كاوشى در بارهء قوم صابئين مندائى ) نوشته است : « مندائيان خود را از پيروان حضرت آدم ، حضرت شيتل ( شيب بن [ در اصل : به ] آدم ) ، حضرت نوح ، حضرت سام بن نوح ، و بالاخره حضرت يحيى بن زكريا . . . ( سلام و درود خداوند بر آنان باد ) مىدانند . » ( كتاب ياد شده ، ص 17 ) براى آگاهى در بارهء ايشان ، نگر : قوم از ياد رفته ( كاوشى در بارهء قوم صابئين مندائى ) ، تأليف سليم برنجى ؛ نيز : يادنامهء استاد شهيد مرتضى مطهّرى ، ج 2 ، مقالهء شادروان سيّد محمّد محيط طباطبائى ؛ نيز : بزم آورد ، دكتر عبّاس زرياب خوئى ، مقالهء « صبّه » ؛ همچنين : قرآن شناخت ، ص 211 . ( 278 ) 8 / 20 « باز پسين » . در دستنوشت مخدوش و دشوارخوانست . شايد همين باشد كه ما خوانده‌ايم ؛ شايد هم نه . در ترجمهء شيخ ابو الفتوح - طاب ثراه - « واپسين » آمده است ( چ شعرانى ، ج 1 ، ص 208 ) . در ترجمهء « آخر » در فرهنگنامهء قرآنى واژه‌هايى چون « پسين » ، « واپسين » ، « بازسپسين » ، « رستاخيز » ، « باسپسين » و « بازپسين » آمده است . ( فرهنگنامهء قرآنى ، ج 1 ، ص 7 ) ( 279 ) 8 / 21 « [ . . . ] « فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ » . در دستنوشت « فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ » بود كه طبق قرآن كريم إصلاح شد . ظاهرا كاتب يا مصنّف قسمت « فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ » را از آيهء ارجمند ، فراموش كرده و سهوا « وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ » را بدان ريخت نوشته . چون ترجمهء متن از « لا » به بعد را در بر مىگرفت همين بخش را آورده ، بجاى بخش فراموش شده نقطة چين در چنگك نهاديم . ( 280 ) 8 / 24 « و گفته‌اند : مراد صغاير و كباير است . . . » . سنج : تفسير شيخ ابو الفتوح ( قدّس سرّه ) ، چ شعرانى ، ج 1 ، ص 212 . ( 281 ) 9 / 1 « بَلى مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً » البقرة / 81 . ( 282 ) 9 / 2 « پيرامن » . « پيرامن » : گونه‌اى از واژهء « پيرامون » كه همان معنا ( گرداگرد ، حول ، دور تا دور ، أطراف و . . . ) را دارد . به فتح و ضمّ ميم ، هر دو ، ضبط شده است . « بريد آن سر شاهوار از تنش * نيامد يكى خويش پيرامنش » ( فردوسى ) « به پيرامن دژ يكى راه نيست * و گر هست از ما كس آگاه نيست » ( فردوسى )